فوج. [ ف َ ] ( ع اِ ) گروه. ج ، فؤوج ، افواج.جج ، افاوج ، افاویج. ( منتهی الارب ). جماعت مردم یا جماعتی که بشتاب گذرد : و رأیت الناس یدخلون فی دین اﷲ افواجا ( قرآن 2/110 )؛ یعنی گروهی پس از گروه دیگر. ( از اقرب الموارد ) : ترکمانان براثر می آمدند و فوجی بی بصیرت نمایشی میکردند. ( تاریخ بیهقی ). اگر شما فوجی بی بصیرت پیش روید طوسیان دست یابند و دل نشابوریان بشکند. ( تاریخ بیهقی ). فوجی لشکر قوی و...
فرهنگ عمید
۱. جماعت، گروه، دسته. ۲. (نظامی ) [منسوخ] = هنگ١
فرهنگ معین
(فُ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - گروه ، دسته . ۲ - قسمتی از ارتش ، هنگ ، ج . افواج .
فرهنگ فارسی
جماعت، گروه، دسته، قسمتی ازارتش، هنگ ( اسم ) ۱ - گروه دسته ۲ - هنگ جمع افواج .
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی فَوْجٌ: جماعتی که به سرعت از جایی عبور کنندمعنی أَفْوَاجاً: فوج ها-فوج فوجریشه کلمه: فوج (۵ بار)«فوج» چنان که «راغب» در «مفردات» می گوید: به معنای گروهی است که به سرعت حرکت می کنند.گروه. طائفه. . هر وقت گروهی در آتش انداخته شوند دربانان آن میپرسند آیا شما را بیم دهندهای نیامد؟ راغب فوج را «گروهی که به سرعت میروند» گفته است. . ظاهراً مراد این است: ملائکه به رؤساء گناهکاران گوی...