معانی کلمه : فوات
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. درگذشتن، فوت.
۲. نیست شدن.
۳. گذشتن وقت کاری.
۲. نیست شدن.
۳. گذشتن وقت کاری.
فرهنگ معین
(فَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . )مردن ، درگذشتن . ۲ - گذشتن زمان انجام کاری . ۳ - (اِمص . ) مرگ ، نیستی . ۴ - از دست رفتن فرصت .
فرهنگ فارسی
درگذشتن، نیست شدن، گذشتن وقت کاری
۱ - ( مصدر ) مردن درگذشتن ۲ - گذشتن وقت بیکاری ۳ - ( اسم ) مرگ درگذشت نیستی ۴ - گذشت وقت بیکاری فوات فرصت .
۱ - ( مصدر ) مردن درگذشتن ۲ - گذشتن وقت بیکاری ۳ - ( اسم ) مرگ درگذشت نیستی ۴ - گذشت وقت بیکاری فوات فرصت .
