معانی کلمه : فهمی
لغت نامه دهخدا
فهمی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فهم . رجوع به فهم شود. || منسوب به فهم که بطنی است از قیس عیلان . (سمعانی ).
فهمی . [ ف َ ] (اِخ ) اسمش میر شمس الدین محمد. اصلش از قریه ٔ خبیص کرمان و در زمان سلطان محمد صفوی صدرممالک محروسه بود. (از آتشکده ٔ آذر چ سنگی ص 122).
فرهنگ فارسی
تخلص سلطان محمد خدابنده است که پسر شاه طهماسب صفوی و پادشاهی صاحب جود و کرم بود و در فن نقاشی و موسیقی مهارت داشت .
