Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فنع

تلفظ بین المللی : /fˈanʔ/ تلفظ :‌ [f'an?]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فنعم
  • فنعما
  • فنعمل
  • دُم سطح فعال
  • دیرش فعالیت
  • رادار فرعی
  • راست فعل
  • راه فرعی
  • رویش فعال
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فنع. [ ف َ ن ِ ] (ع ص ) مرد بسیارمال . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).

فنع. [ ف َ ن َ ] (ع مص ) فزون و بسیار گردیدن مال کسی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || بالیدن . || (اِمص ) نیکویی . (منتهی الارب ). || جوانمردی و مردمی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || فزونی . (منتهی الارب ). فضل کثیر. (اقرب الموارد). || نشر آوازه ٔ نیک . || (اِ) تیزی بوی م...

فرهنگ فارسی

مرد بسیار مال

کلمات مرتبط

  • فنعم
  • فنعما
  • فنعمل
  • دُم سطح فعال
  • دیرش فعالیت
  • رادار فرعی
  • راست فعل
  • راه فرعی
  • رویش فعال
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات