Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فنصور

تلفظ بین المللی : /fˈansuːr/ تلفظ :‌ [f'ansu:R]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فنصوری
  • حمزه فنصوری
  • ره نگاشت فنّاوری
  • زیست فنّاوری
  • زیست فنّاوری آبی
  • زیست فنّاوری زیست محیطی
  • زیست فنّاوری سبز
  • زیست فنّاوری سفید
  • زیست فنّاوری صنعتی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فنصور. [ ف َ ] ( اِخ ) شهری است بزرگ به هندوستان ، جای بازرگانان ، و از آن کافور بسیار خیزد و بارگه دریاست. و ملک فنصور را سطوها خوانند و او را مملکتی جداست. و اندر ناحیت فنصور ده پادشاست همه از دست سطوها. و هدنجیره از این ناحیت است. ( حدود العالم ).نام این شهر بصورت قیصور نیز آمده است : به برت ماند کافور که در فنصور است به دلت ماند پولاد که در ایلاق است.رافعی....

فرهنگ فارسی

همان [ سوماترا ] است که در قدیم از آن کافور صادر میشده . توضیح ان کلمه بصورت [ قیصور ] و [ فیصور ] تصحیف شده.
شهری است بزرگ به هندوستان جای بازرگانان .

کلمات مرتبط

  • فنصوری
  • حمزه فنصوری
  • ره نگاشت فنّاوری
  • زیست فنّاوری
  • زیست فنّاوری آبی
  • زیست فنّاوری زیست محیطی
  • زیست فنّاوری سبز
  • زیست فنّاوری سفید
  • زیست فنّاوری صنعتی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات