معانی کلمه : فندقه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (زیست شناسی ) میوۀ خشک ناشکوفا که مغز آن چسبیده به پوست نیست.
۲. [قدیمی] هرچیز کروی شبیه فندق.
۲. [قدیمی] هرچیز کروی شبیه فندق.
فرهنگ معین
(فَ یا فُ دُ قِ یا قَ ) (اِ. ) گونه ای میوة خشک ناشکوفا که میوه اش فقط حاوی یک دانه است و این دانه آزاد است و به انساج میوه اتصالی ندارد. بهترین نمونة این میوه ها فندق است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
میوۀ خشک ناشکوفای یکدانه، حاصل از نمو تخمدان یکبرچهای
دانشنامه عمومی
فندقه (انگلیسی: Achene) میوه ای تک دانه و خشک ناشکوفا است از نمو تخمدان یک برچه ای حاصل می شود. فرابر سخت در اطراف آن قرار دارد و به آسانی از دانه جدا می شود.
wiki: فندقه
فرهنگستان زبان و ادب
{achene} [زیست شناسی- علوم گیاهی] میوۀ خشک ناشکوفای یک دانه، حاصل از نمو تخمدان یک برچه ای
