فنجان . [ ف ِ ] (معرب ، اِ) معرب پنگان . از یونانی پنتاکس . پیاله ٔ کوچک سفالین ، بلورین یا چینی که در آن چای یا قهوه خورند. (فرهنگ فارسی معین ).
فنجان. [ ف ِ ] ( معرب ، اِ ) معرب پنگان. از یونانی پنتاکس . پیاله کوچک سفالین ، بلورین یا چینی که در آن چای یا قهوه خورند. ( فرهنگ فارسی معین ).فنجان. [ ف َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش بوانات و سرچهان شهرستان آباده ...
فرهنگ عمید
۱. ظرف کوچک چینی یا بلوری که در آن چای یا قهوه می خورند. ۲. = پنگان
فرهنگ معین
(فِ ) [ ع . ] (اِ. ) معرب پنگان ، پیالة کوچک چینی یا بلوری برای نوشیدن چای یا قهوه .
دانشنامه آزاد فارسی
فِنْجان(یا: پِنگان) نوعی ساعت آبی برای تعیین مدت بهره مندی زارع از آب یا نهر مشترک. فنجان در اصل جام یا کاسه ای با ته سوراخ شده بود که آن را در سطح ظرف آبی رها می کردند و برحسب مقدار بالاآمدن آب در جام یا تعداد دفعات پُرشدن آن، زمان را اندازه می گرفتند. محل استقرار فنجان و اندازه گیری با آن را خانۀ فنجان می نامیدند.wikijoo: فنجان...
فرهنگ فارسی
برآمدگی فنجانیشکل در یکی از دو سر مجاری نیمدایرهای گوش داخلی
پنگان، بنگان، پیاله کوچک چایخوری، ظرف کوچک چینی یابلوری که در آن چای یاقهوه میخورندبعربی هم فنجان میگویند ( اسم ) پیاله کوچک سفالین بلورین یا چینی که در آن چای یا قهوه خورند .
دانشنامه عمومی
در فرهنگ رایج امروز پیاله کوچک چینی یا بلوری برای نوشیدن چای یا قهوه را می گویند که معادل کاپ در انگلیسی است.فنجان سه تعریف مختلف دارد.۱-فنجان نام ظرفی است که با استفاده از آن می توان مایعات را نوشید (معمولاً قهوه یا چای). فنجان ها معمولاً بین ۶۰ تا ۹۰ میلی لیتر گنجایش دارند.از ابتدای اختراع قنات، تعیین زمان و تقسیم عادلانه آب بین سهامداران و شمارش سهام و زمان فنجان نام داشت و توسط میرآب و با ابزا...
مترادف و متضاد
mug (اسم)پوزه، فنجان، ابخوری، دهان، لیوان، دهن کجی، عکس شخص محکومcup (اسم)پیاله، جام، حجامت، فنجان، ساغر، گلدان جایزه مسابقاتchalice (اسم)پیاله، جام، کاسه، فنجان، جام باده، در عشاء ربانیcalix (اسم)پیاله، کاسبرگ، کاسه گل، فنجانjack (اسم)فنجانstein (اسم)فنجان، لیوان دسته دار ابجو خوری...
واژه نامه بختیاریکا
جُم
فرهنگستان زبان و ادب
{ampulla, ampulla ossea} [زیست شناسی] برآمدگی فنجانی شکل در یکی از دو سر مجاری نیم دایره ای گوش داخلی