معانی کلمه : فنا کردن
لغت نامه دهخدا
فنا کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نابود کردن. مقابل فنا شدن :
دیده ما چون بسی علت در اوست
رو فنا کن دید خود در دید دوست.
دیده ما چون بسی علت در اوست
رو فنا کن دید خود در دید دوست.
فرهنگ فارسی
نابود کردن مقابل فنا شدن
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
نِشُندِن سرچل سرد
