معانی کلمه : فلز
لغت نامه دهخدا
فلز. [ ف ِ ل َزز / ف ُ ل ُزز ] (ع اِ) فِلِزّ. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به فِلِزّ شود.
فرهنگ عمید
جسم معدنی چکش خوار، درخشنده، و رسانای برق و گرما که معمولاً به صورت جامد است.
فرهنگ معین
(فِ لِ زّ ) [ ع . ] (اِ. ) جسمی است معدنی هادی الکتریسته که می توان آن را به شکل مفتول درآورد یا صفحه صفحه کرد مانند آهن ، نقره و...
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
iron (اسم)
اتو، اهن، اطو، فلز
metal (اسم)
ماده، جسم، فلز، ماده مذاب
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
توپال
