معانی کلمه : فل
لغت نامه دهخدا
فل . [ ف ِل ل ] (ع اِ) فُل ّ. زمین بی گیاه . || موی تنک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تری . (منتهی الارب ).
فل . [ ف ُ ] (ع اِ) گاهی برای کنایت از یک تن گویند: یا فل ، و برای دو تن گویند: یا فلان ، و جمع را یا فلون گویند. (از منتهی الارب ). رجوع به فلان شود.
فرهنگ عمید
۱. نیلوفر.
۲. ریشۀ نیلوفر.
۳. چوب درخت به.
۲. ریشۀ نیلوفر.
۳. چوب درخت به.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - فاعیه نیلوفر .
گاهی برای کنایت از یک تن گویند یا فل و برای دو تن گویند یا فلان و جمع را یا فلون گویند .
گاهی برای کنایت از یک تن گویند یا فل و برای دو تن گویند یا فلان و جمع را یا فلون گویند .
دانشنامه عمومی
فل (راینلاند فالتس). فل (به آلمانی: Fell) یک شهر در آلمان است که در تریر-زاربورگ واقع شده است. فل ۲٬۴۱۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای آلمان
فهرست شهرهای آلمان
wiki: فل (راینلاند فالتس)
گویش مازنی
۱متوجه ۲هشیار
خاکستر نرم که با باد جابه جا شود
۱دوران آمادگی گاو ماده برای جفت گیری – جفت دادن گاو ماده ...
/fal/ دوران آمادگی گاو ماده برای جفت گیری – جفت دادن گاو ماده - نوعی گیاه صحرایی که خوردنی است ۳پوسته ی جدا شده ی شالی & خاکستر نرم که با باد جابه جا شود & متوجه - هشیار
