فقیر. [ ف َ ] (اِخ ) دهی است از بخش طرهان شهرستان خرم آباد، دارای 240تن سکنه . آب آن از چشمه ٔ فقیر و محصول عمده ٔ آنجا غلات و لبنیات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
← فقرزده
بیچیز، تنگدست، تهیدست
او فقیر است ولی تکدی نمیکند
he is poor, but he doesn't ask for handouts
کمک به فقیران قلب انسان را شاد میکند
helping the poor gladdens the heart
بیچاره، بینوا، تنگدست، تهیدست، بدبخت، درویش، سائل، غریب، کمبضاعت، گدا، محتاج، مسکین، مفلس، ندار، نیازمند ≠ غنی
تهی دست، تهیدست، تنگدست