معانی کلمه : فصاحت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. فصیح بودن، زبان آور بودن.
۲. روان بودن سخن.
۳. تیززبانی، زبان آوری.
۴. روانی کلام.
۵. (ادبی ) در بدیع، خالی بودن کلام از ضعف تٲلیف، تنافر، و تعقید لفظی و معنوی.
۲. روان بودن سخن.
۳. تیززبانی، زبان آوری.
۴. روانی کلام.
۵. (ادبی ) در بدیع، خالی بودن کلام از ضعف تٲلیف، تنافر، و تعقید لفظی و معنوی.
فرهنگ معین
(فَ حَ ) [ ع . فصاحة ] ۱ - (مص ل . ) فصیح بودن ، زبان آور بودن . ۲ - (اِمص . ) روانی کلام ، زبان آوری .
فرهنگ فارسی
نقل قول
مترادف و متضاد
بلاغت، روانی، زبانآوری، سخنوری، طلاقت
