Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فسخ کردن

تلفظ بین المللی : /fˈasx kˈardan/ تلفظ :‌ [f'asx k'aRdan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
  • فسخ کردنی
  • فس فس کردن
  • فس کاردن
  • فسخ
  • فسخ ناپذیر
  • فسخ نکردنی
  • فسخ پذیر
  • فسخ کننده
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فسخ کردن. [ ف َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زایل کردن. || باطل کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - زایل کردن ۲ - باطل کردن .

مترادف و متضاد

annul (فعل)منسوخ کردن، لغو کردن، باطل کردن، خنثی کردن، فسخ کردنcancel (فعل)لغو کردن، باطل کردن، خنثی نمودن، خنثی کردن، فسخ کردن، قلم زدنcountermand (فعل)لغو کردن، فسخ کردنderogate (فعل)تخفیف دادن، کاستن، باطل کردن، خفت دادن، فسخ کردن، کسر کردن، عمل موهن انجام دادنdisannul (فعل)لغو کردن، باطل کردن، فسخ کردنrescind (فعل)لغو کردن، فسخ کردن، باطل ساختنterminate (فعل)فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه دادن، ب...

کلمات مرتبط

  • الزام اور و غیر قابل فسخ کردن
  • فسخ کردنی
  • فس فس کردن
  • فس کاردن
  • فسخ
  • فسخ ناپذیر
  • فسخ نکردنی
  • فسخ پذیر
  • فسخ کننده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات