معانی کلمه : فستیوال
لغت نامه دهخدا
فستیوال. [ ف ِ ] ( فرانسوی ، اِ ) جشنی بزرگ توأم با موسیقی. || سلسله نمایشهای مربوط به یک هنر یا یک هنرپیشه. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
مراسم بزرگ فرهنگی، هنری، یا علمی که برای تجلیل از فرد یا حادثه ای یا معرفی آثار هنری یا پیشرفت های علمی برگزار می شود، جشنواره.
فرهنگ معین
(فِ ) [ فر. ] (اِ. ) جشنواره .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:جشنواره
wikijoo: فستیوال
فرهنگ فارسی
جشن ومهمانی بزرگ باسازو آواز، جشن بزرگ برای نمایش دادن آثارهنری، جشنواره
( اسم ) ۱ - جشنی بزرگ توام با موسیقی ۲ - سلسله نمایشهای مربوط بیک هنر یا یک هنرپیشه .
( اسم ) ۱ - جشنی بزرگ توام با موسیقی ۲ - سلسله نمایشهای مربوط بیک هنر یا یک هنرپیشه .
دانشنامه عمومی
جشنواره ، سیستم منظم ، مجموعه ی پیوسته و دقیق و منظم
مترادف و متضاد
جشن، جشنواره
