فساد. [ ف ُس ْ سا ] (ع ص ، اِ) ج ِ فاسد. (فرهنگ فارسی معین ).
تجزیۀ واپایشنشدۀ مواد آلی که در نتیجۀ واکنشهای بیهوازی انجام میشود و بوی نامطبوع تولید میکند
عفونت
بدی، تباهی، خدشه، خرابی، خلل، شرارت، عیب، نادرستی، ناشایست
الواطی، بیعفتی، بیناموسی، تبهکاری، عیاشی، فجور، فسق، هرزگی
آشوب، اغتشاش، بینظمی، تفتین، خرابکاری، شر، شغب، شورش، فتنه، فتنهانگیزی، مفسدهجویی
پوسیدگی، تباه