معانی کلمه : فریبناک
لغت نامه دهخدا
فریبناک. [ ف ِ / ف َ ] ( ص مرکب ) فریبنده. فریب کار. فریب آمیز :
آدمی کو فریبناک بود
هم ز دیوان این مغاک بود.مکروه طلعتی است جهان فریبناک
هر بامداد کرده بخوبی تجملی.
آدمی کو فریبناک بود
هم ز دیوان این مغاک بود.مکروه طلعتی است جهان فریبناک
هر بامداد کرده بخوبی تجملی.
فرهنگ عمید
فریبنده، فریب دهنده: آدمی کاو فریبناک بُوَد / هم ز دیوان این مغاک بُوَد (نظامی۴: ۶۷۸ ).
