معانی کلمه : فروش
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ خرید] عمل فروختن چیزی.
۲. (بن مضارعِ فروختن ) = فَروختن
۳. فروشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کاغذفروش، کتاب فروش، کلاه فروش، میوه فروش.
۲. (بن مضارعِ فروختن ) = فَروختن
۳. فروشنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کاغذفروش، کتاب فروش، کلاه فروش، میوه فروش.
فرهنگ معین
(فُ ) (اِ. ) ۱ - فروختن . ۲ - مقدار پول به دست آمده از فروختن کالا یا ارائه خدمت در یک روز یا ماه یا سال .
فرهنگ فارسی
مبادلۀ کالا یا خدمات با پول
( اسم ) ۱ - عمل فروختن بیع مقابل خرید ۲ - در ترکیب به معنی فروشنده آید : جورابفروش کاغذ فروش کتابفروش کلاه فروش ماهی فروش نمک فروش .
دانشنامه عمومی
دامپینگ
خریدوفروش (در اصطلاح حقوقی: بیع) به مبادلهٔ یک کالا یا خدمت با پول گفته می شود.
شخصی که کالا یا خدمت را ارائه می کند فروشنده و شخصی که پول را پرداخت می کند خریدار نامیده می شوند.
خریدوفروش (در اصطلاح حقوقی: بیع) به مبادلهٔ یک کالا یا خدمت با پول گفته می شود.
شخصی که کالا یا خدمت را ارائه می کند فروشنده و شخصی که پول را پرداخت می کند خریدار نامیده می شوند.
wiki: فروش
گویش مازنی
فروش عمل فروختن
/feroosh/ فروش عمل فروختن
گویش اصفهانی
تکیه ای: foruš
طاری: foruš / herât
طامه ای: foruš
طرقی: foruš
کشه ای: foruš
نطنزی: foruš
مترادف و متضاد
sale (اسم)
حراج، بازار فروش، فروش
sales (اسم)
حراجی، فروش، جنس فروشی
واژه نامه بختیاریکا
دُروش
فرهنگستان زبان و ادب
{sale} [اقتصاد] مبادلۀ کالا یا خدمات با پول
