Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فروزینه

تلفظ بین المللی : /fˌoruːzˈineː/ تلفظ :‌ [f,oRu:z'ine:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد
  • فروزیده
  • فروزینونه استان
  • فروزینونه شهر
  • فروزین
  • آتش فروزنه
  • اتش فروزنه
  • خط فرودینه
  • استان فروزینونه
  • باشگاه فوتبال فروزینونه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فروزینه. [ ف ُ ن َ/ ن ِ ] ( اِ مرکب ) آتش پرک و آتش زنه و چخماق را گویند. || خار و خاشاکی را نیز گفته اند که بدان آتش افروزند. ( برهان ). فروزه. رجوع به فروزه شود.

فرهنگ عمید

چیزی که با آن آتش روشن کنند، مانندِ خاروخاشاک و هیزم نازک، آتش گیره، آتشزنه: شرری را که جست ز آهن و سنگ / بی فروزینه مشکل است درنگ (جامی۱: ۱۵۶ ).

فرهنگ معین

(فُ نِ ) (اِمر. ) آتشگیره ، چیزی که با آن آتش روشن کنند.

فرهنگ فارسی

( اسم ) آنچه بدان آتش افروزند از هیزم باریک و گیاه خشک آتشگیره آتش زنه .

فرهنگ اسم ها

اسم: فروزینه (دختر) (فارسی) (تلفظ: frozine) (فارسی: فروزینه) (انگلیسی: frozine)
معنی: آتش زنه، چخماق

مترادف و متضاد

آتش‌زنه، چخماق، مرو


کلمات مرتبط

  • فروزیده
  • فروزینونه استان
  • فروزینونه شهر
  • فروزین
  • آتش فروزنه
  • اتش فروزنه
  • خط فرودینه
  • استان فروزینونه
  • باشگاه فوتبال فروزینونه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات