Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فرو دریدن

تلفظ بین المللی : /fˈoru darˈidan/ تلفظ :‌ [f'oRu daR'idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • فرو دریده
  • فرو دویدن
  • فرو بریدن
  • فرو دادن
  • فرودریدن
  • ویک و فلو یک خرس دیدند
  • فرا بریدن
  • فرا دادن
  • فروغ دادن
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فرودریدن. [ ف ُ دَ دَ ] ( مص مرکب ) خراب شدن. واریز کردن چاه و جز آن. ( یادداشت بخط مؤلف ): تهور؛ فرودریدن بنا. انقیاض ؛ فرودریدن دیوار. ( منتهی الارب ). || شکاف برداشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ) : چون دسته شد خمیده و گنبد فرودریدکم شد مزه ، بزه نتوان کرد زین فزون.سوزنی.|| شکافتن. پاره کردن : زن خود را به قتل آورد، پس شکم خود را فرودرید. ( ترجمه تاریخ یمینی )....

فرهنگ فارسی

خراب شدن . واریز کردن چاه و جز آن .

کلمات مرتبط

  • فرو دریده
  • فرو دویدن
  • فرو بریدن
  • فرو دادن
  • فرودریدن
  • ویک و فلو یک خرس دیدند
  • فرا بریدن
  • فرا دادن
  • فروغ دادن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات