معانی کلمه : فرهان
لغت نامه دهخدا
فرهان. [ ف َ ] ( اِخ ) نمکزاری است ازتوابع همدان و در واقع دریاچه ای است که فاضلاب روستاها در آن گرد آید و بر گردش نمکزاری تشکیل شود که نمک آن را به بلاد دیگر حمل کنند. ( از معجم البلدان ).
دانشنامه عمومی
باشکوه و بزرگ، منسوب به فره؛ واژۀ ساخته شده از فره و ان (پسوند نسبت).
[فَ] با شکوه و بلند مرتبه. مشتق شده از فره [ ف َرْ رَ / رِ ] به معنای شأن و شوکت و شکوه و عظمت.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: farrehān) (فره + ان (پسوند نسبت)) ، منسوب به فره ، با شکوه و بزرگ .
اسم: فرهان (پسر) (فارسی) (تلفظ: farrehān) (فارسی: فَرِهان) (انگلیسی: farrehan)
معنی: با شکوه و بزرگ، ( فره، ان ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فره، ( فره + ان ( پسوند نسبت ) )، نام مکانی در نزدیکی همدان
معنی: با شکوه و بزرگ، ( فره، ان ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فره، ( فره + ان ( پسوند نسبت ) )، نام مکانی در نزدیکی همدان
