کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : فرنشین
تلفظ بین المللی :
/fernˈeʃin/
تلفظ :
[feRn'eSin]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
فرشینه
مرحلۀ فرونشینی
فرونشینی
بین الفراشین
فرشین
فرشینه بایو
فرنتینو
یولانتا فراشینسکا
الفانتین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
فرنشین. [ ف َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از نشست. ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
نوعی از نشست
مترادف و متضاد
director
(اسم)
مدیر، رئیس، متصدی، فرنشین، کارگردان، هدایت کننده، اداره کننده
chairman
(اسم)
رئیس، فرنشین
کلمات مرتبط
فرشینه
مرحلۀ فرونشینی
فرونشینی
بین الفراشین
فرشین
فرشینه بایو
فرنتینو
یولانتا فراشینسکا
الفانتین
نظرات