معانی کلمه : فرند
لغت نامه دهخدا
فرند. [ف ِ رِ ] (معرب ، اِ) جامه است . معرب پرنگ . (منتهی الارب ). نوعی جامه ، معرب پرند فارسی . (اقرب الموارد).
فرند. [ ف ِ ن ِ ] (ع اِ) دیگ افزار. ج ، فَرانِد. (منتهی الارب ). ابزار. ج ، فَرانِد. (اقرب الموارد). رجوع به فراند شود.
فرهنگ عمید
جوهر شمشیر.
فرهنگ معین
(فَ رِ ) [ معر. ] (اِ. ) ۱ - پرند. ۲ - جوهر تیغ و شمشیر. ۳ - نوعی پارچة ابریشمی موج دار.
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:پرند (جنگ افزار)
wikijoo: فرند
فرهنگ فارسی
( اسم ) جوهر تیغ و شمشیر .
قریه ایست در باب نیشابور
قریه ایست در باب نیشابور
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ferend) (معرب ' پرند') (استاد هنینگ این ' فرند' را با ' فرند ' معرب ' پرند' که اصلاً به معنی 'حریر گلدار' بوده از یک ریشه میداند .) به علاوه رجوع شود به پرند .
