فرمان روا. [ ف َ ما رَ ] ( ص مرکب ) کنایت از پادشاه نافذالامر باشد. ( برهان ). پادشاهی که حکم و فرمانش رایج باشد. ( ناظم الاطباء ) : برهمن بدو گفت کای پادشاجهاندار دانا و فرمان روا.فردوسی.چو خورشید تابان میان هوانشسته بر او شاه فرمان روا.فردوسی.هم اندر زمان تیره گون شد هوابه زیر آمد آن مرغ فرمان روا.فردوسی ( شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 1 ص 197 ).مریم بکر معانی را منم روح القدس عالم ذکر معالی را منم فرما...
فرهنگ عمید
کسی که امر و فرمانش اجرا شود و از او اطاعت کنند، حاکم.
فرهنگ معین
( ~ . رَ ) (ص مر. ) حاکم .
فرهنگ فارسی
حاکم، کسی که امروفرمانش اجراشودوازاواطاعت کنند ( صفت ) کسی که فرمانش نافذ باشد پادشاه نافذ امر .
دانشنامه عمومی
فرمانروا (دکتر هو). فرمانروا یک ارباب زمان ظالم است که آرزوی تسلط بر کل جهان را دارد و او دشمن و در عین حال دوست دکتر است. او را می توان همانند پروفسور موریاتی در شرلوک هولمز تصور کرد. این شخصیت برای اولین با در سال ۱۹۷۱ به سریال آمد. فرمانروا نیز همانند دکتر می تواند تجدید حیات کند. اولین کسی که این نقش را به عهده گرفت روگر دلگادو کسی که این نقش را سال ۱۹۷۳ زمان مرگش بازی کرد. بعد از این نقش فر...
مترادف و متضاد
حاکم، حکمران، صاحباختیار، فرماندار، مخدوم، مطاع، والی
ruler (اسم)رئیس، خط، فرمانفرما، فرمانروا، سر کرده، سایس، خط کش، حکمرانsovereign (اسم)طرفدار، فرمانروا، سایس، پادشاه، سلطان، شهریارone in power (اسم)فرمانرواcommander (اسم)فرمانده، رئیس، ضابط، تخماق، فرمانفرما، فرمانروا، سر کردهruling (صفت)رایج، فرمانرواexercising power (صفت)فرمانروا...