معانی کلمه : فرسودگی
لغت نامه دهخدا
فرسودگی. [ ف َ دَ / دِ ] ( حامص ) فرسوده شدن. فرسوده بودن. فرسایش. رجوع به فرسوده و فرسودن شود.
فرهنگ فارسی
فرسوده شدن
مترادف و متضاد
پوسیدگی، کهنگی
خستگی، فرتوتی، واماندگی
۱. پوسیدگی، کهنگی
۲. خستگی، فرتوتی، واماندگی
