معانی کلمه : فرستادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. روانه کردن، راهی کردن، گسیل داشتن.
۲. خواندن، گفتن: صلوات فرستادن.
۳. امکان حضور یا اشتغال کسی را در جایی فراهم کردن: به دانشگاه فرستاد.
۴. با وسایل مخابراتی مطلبی را منتقل کردن.
۵. در جهتی پرتاب کردن: موشک را به هوا فرستاد.
۲. خواندن، گفتن: صلوات فرستادن.
۳. امکان حضور یا اشتغال کسی را در جایی فراهم کردن: به دانشگاه فرستاد.
۴. با وسایل مخابراتی مطلبی را منتقل کردن.
۵. در جهتی پرتاب کردن: موشک را به هوا فرستاد.
فرهنگ معین
(فِ رِ دَ ) (مص م . ) روانه کردن ، راهی کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) فرستاد فرستد خواهد فرستاد بفرست فرستنده فرستاده ) روانه کردن گسیل داشتن راهی کردن .
گویش اصفهانی
تکیه ای: berasni
طاری: herasnây(mun)
طامه ای: heresnâɂan
طرقی: herasnâymun
کشه ای: herasnâymun
نطنزی: heres(e)nâɂan
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فشنادِن
