فرز. [ ف َ ] (ص ) بزرگ که در مقابل کوچک است . (برهان ).
فرز. [ ف ِ ] (ص ) چست . چابک . چالاک . جَلد. قبراق . || تند. سریع. || (ق ) زود. به سرعت . (یادداشت به خط مؤلف ).
نوعی ماشین تراش ابزارهای فلزی.
۱. چابک؛ چالاک؛ جَلد؛ چست.
۲. (قید) بهتندی: فرز رفت سر کوچه و برگشت.
(فِ رْ) (ص .) (عا.) چابک ، چالاک .
( ~ .) (اِ.) سبزی ای که در غایت تری و طراوت باشد. فرزد، فریز، فریس ، فرزه ، پریز، فریژ و فریج نیز گفته می شود.
نوع علف هرز مشابه چمن می باشد که در کنار جوبها می روید
زبر و زرنگ – چابک – دست و پادار
تند، تیزرو، جلد، چابک، چالاک، چست، زرنگ، شاطر، شهم، قبراق ≠ سست، کند