معانی کلمه : فراگرد
لغت نامه دهخدا
فراگرد. [ ف َ گ َ ] ( اِخ ) دریای بزرگی که بر گرد عالم میگردد و به جهت احاطه بر دور کره خاک به عربی آن رامحیط گویند و مملکت چین قریب به آن دریاست. ( انجمن آرا ). منظور مؤلف انجمن آرا روشن نیست و این نام درمأخذ دیگری دیده نشد. گمان میرود که این مطالب مبتنی بر بی خبری مؤلف مزبور از جغرافیای عالم است و وی اقیانوس هند را محیط بر خشکی های عالم دانسته است.
فرهنگ فارسی
دریای بزرگی که بر گرد عالم می گردد و به جهت احاطه بر دور کره خاک به عربی آن را محیط گویند .
دانشنامه عمومی
تغییر ممتد در طول زمان.
تغییر به سوی هدف با استفاده از ساز و کار بازخور را فراگرد گویند. هر فراگرد دارای هدف، ساختار و نتیجه است.
مترادف و متضاد
process (اسم)
عمل، سیر، روند، جریان عمل، فرایند، مراحل مختلف چیزی، پیشرفت تدریجی ومداوم، دوره عمل، فرا گرد
فرهنگستان زبان و ادب
{roamer} [مهندسی مخابرات] شخصی که از محدودۀ اشتراک خود خارج شود و از خدمات تلفن همراه شبکه ای دیگر استفاده کند
