معانی کلمه : فراه
لغت نامه دهخدا
فراه . [ ف َ ] (اِخ ) کوهی است در سیستان و نیز نام رودی است که از آن کوه جاری میگردد. (ناظم الاطباء).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شهری است نزدیک به سبزوار هرات ( افغانستان ) مجاور سیستان و نزدیک بمرز ایران و آن درقدیم ویت وسیعی بود که توابع و مضافات بسیار داشت و از آن غله زیاد بدست می آمد .
کوهی است که در سیستان و نیز نام رودی است که از آن جاری می گردد .
کوهی است که در سیستان و نیز نام رودی است که از آن جاری می گردد .
