معانی کلمه : فراموشکاری
لغت نامه دهخدا
فراموشکاری. [ ف َ ] ( حامص مرکب ) نسیان. از یاد بردن. سؤحافظه. ( یادداشت به خط مؤلف ) :
ز پیری دگرگون شود رای نغز
فراموشکاری درآید به مغز.و رجوع به فراموشکار و فرامشتکاری شود.
ز پیری دگرگون شود رای نغز
فراموشکاری درآید به مغز.و رجوع به فراموشکار و فرامشتکاری شود.
فرهنگ فارسی
عمل و حالت فراموشکار نسیان فراموشی
مترادف و متضاد
forgetfulness (اسم)
فراموشی، فراموشکاری
negligence (اسم)
مسامحه، پشت گوش فراخی، سرسری، قصور، غفلت، اهمال، فراموشکاری، فرو گذاشت
