Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فراخا

تلفظ بین المللی : /farɑxˈɑ/ تلفظ :‌ [faRAx'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فراخاست
  • فراخاستن
  • لوییس فراخان
  • فراخان لوییس
  • دُش گواری فراخ روده ای
  • رادار فراافق
  • رو فراخ
  • روز فراخ
  • زاویۀ فراشار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فراخا. [ ف َ ] ( حامص ، اِ ) فراخی و گشادگی. ( برهان ). فراخنای چیزی. ( اسدی ). فسحت. وسعت. ( یادداشت بخط مؤلف ) : شادیت باد چندانک اندر جهان فراخاتو با نشاط و شادی ، با رنج و درد اعدا.دقیقی.ای بی تو فراخای جهان بر ما تنگ ما را به تو فخر است و تو را از ما ننگ.سعدی.مگر لیلی نمیداند که بی دیدار میمونش فراخای جهان تنگ است بر مجنون چو زندانی.سعدی ( از بدایع ). || محل فراخی و گشادگی ، یعنی چیزی که فرا...

فرهنگ عمید

= فراخنا: فارغ نشسته ای به فراخای کام دل / باری ز تنگنای لحد یاد ناوری (سعدی۲: ۶۷۹ ).

فرهنگ معین

(فَ ) (حامص . ) فراخی ، گشادگی .

فرهنگ فارسی

فراخی، گشادی، گشادگی، وسعت، پهنا، پهنه، فراخنا، فرخاهمگفته شده
۱ - فراخی گشادگی ۲ - ( اسم ) محل فراخ و گشادگی پهنه پهنا عرض .

کلمات مرتبط

  • فراخاست
  • فراخاستن
  • لوییس فراخان
  • فراخان لوییس
  • دُش گواری فراخ روده ای
  • رادار فراافق
  • رو فراخ
  • روز فراخ
  • زاویۀ فراشار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات