معانی کلمه : فرا داشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بلند کردن و بر سر دست گرفتن، نگه داشتن.
۲. منصوب کردن، گماشتن.
* گوش فراداشتن: گوش دادن، شنیدن.
۲. منصوب کردن، گماشتن.
* گوش فراداشتن: گوش دادن، شنیدن.
فرهنگ معین
( ~ . تَ ) (مص م . ) ۱ - بر سر دست گرفتن ، بلند کردن . ۲ - به سویی متوجه کردن . ۳ - نگه داشتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - بلند کردن ۲ - به سویی متوجه کردن ۳ - نگهداشتن : من آن شب در آن موضع حاضر بودم و شما را چراغ فرا می داشتم ۴ - نصب کردن گماشتن ٠ یا گوش فرا داشتن ٠ استماع کردن ٠
