Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فر

تلفظ بین المللی : /fˈer/ تلفظ :‌ [f'eR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • فر اشفتن
  • فر اشوبیدن
  • فر خوردن
  • فر دره
  • فر زدن
  • فر و برز
  • فر و شکوه
  • فر کیانی
  • فر دادن مو
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیفرهنگ اسم هامترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

فر. [ ف ُ ] (اِ) کتابخانه ٔ یهودان . (برهان ).

فر. [ ف ِرر ] (اِ صوت ) آواز گرفتن بینی . (یادداشت بخط مؤلف ).

فر.[ ف ِ ] (اِ) چین و شکن موی را گویند. در فرهنگهای فارسی موجود ضبط آن مشاهده نشد، و گمان میرود مأخوذ از زبان فرانسه باشد. رجوع به «فر» (فرانسوی ) شود.

فر. [ ف ِ ...

فرهنگ عمید

فَرّه#NAME?

۱. فرار کردن؛ گریختن.
۲. گریز.

۱. چین‌وشکن مو.
۲. (صفت) دارای چین‌وشکن؛ مجعد: موهایش فر بود.

وسیله‌ای‌ دربسته مانند اجاق یا تنور که بعضی از غذاها و شیرینی‌ها را درون آن می‌پزند.

وسیله ای دربسته مانند اجاق یا تنور که بعضی از غذاها و شیرینی ها را درون آن می پزند.۱. چین وشکن مو.۲. (صفت ) دارای چین وشکن، مجعد: موهایش فر بود.۱. فرار کردن، گریختن.۲. گریز.= ف...

فرهنگ معین

(فَ) (اِ.) پر.

(فَ رّ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) گریختن . 2 - (اِ مص .) گریز.

(فَ رْ یا رّ) [ په . ] (اِ.) 1 - فروغی ایزدی که بر دل هر کس بتابد اورا بر دیگران برتری می دهد. 2 - شکوه ، جلال . 3 - زیبایی ، برازندگی .

(فِ) [ فر. ] (اِ.) 1 - نوعی کوره یا اجاق در بسته برای پخت و پز. 2 - نوعی ابزار فلزی گرم شونده برای چین و شکن دادن به موی سر. 3 - ابزار مشابهی که در گل سازی برای شکل دادن ب...

فرهنگ فارسی

← تنور

فر اسپا . غربی ترین جزیره از جزایر قناری ( خالدات ) در اقیانوس اطلس واقع در شمال غربی افریقا که ۶٠٠٠ تن جمعیت دارد.
( اسم ) آواز گرفتن اخلاط بینی .
چین و شکن موی را گویند

دانشنامه عمومی

فَرّ؛ شکوه.

خوشحال - خوب - چاق

فرّ یا فَرّه، مفهومی در اساطیر ایرانی است. فر موهبت یا فروغی ایزدی است که شخص با انجام خویشکاری های خود و رسیدن به درجه ای از کمال به دست می آورد. عضو هر طبقهٔ اجتماعی می تواند فرّ مربوط به خود را بدارد. در اساطیر ایران ترکیب های فرّهٔ ایزدی، فرّهٔ شاهی، فرّهٔ ایرانی، فرّهٔ کیانی، فرّهٔ موبدی و فرّهٔ پهلوانی بیشتر از بقیه به کار رفته اند. مشروعیت شاهان وا...

گویش مازنی

۱صدای رفت و برگش آب بینی در دماغ ۲مخفف فردا که به تنهایی ...

/fer/ صدای رفت و برگش آب بینی در دماغ - مخفف فردا که به تنهایی مفهوم ندارد و در صورت ترکیب با کلمات دیگر مفهوم یابدبه سان فرسوی به معنی فردا صبح

فرهنگ اسم ها

اسم: فر (دختر) (فارسی) (تلفظ: far) (فارسی: فَر) (انگلیسی: far)
معنی: شأن و شوکت و رفعت و شکوه

مترادف و متضاد

تنور، تنوره

حسن، زیبایی

فروغ‌ایزدی، لمعه

تازگی، طراوت، نوی

تاب، چین، شکن، کرس

دلال، غنج، کرشمه، ناز

جلال، شان، شکوه، شوکت

۱. جلال، شان، شکوه، شوکت
۲. فروغایزدی، لمعه
۳. حسن، زیبایی

۱. تاب، چین، شکن، کرس
۲. تازگی، طراوت، نوی
۳. دلال، غنج، کرشمه، ناز
۴. تنور، تنوره

escape (اسم)رهایی، گریز، فرار، فرnimbus (اسم)هاله، ف...

واژه نامه بختیاریکا

( فِر ) پر
( فِر ) پرواز
( فِر ) پیروز؛ برنده
( فِر ) دهانه گشاد. مثلاً نُفت فر یعنی دارای نفت با سوراخهای اندکی بزرگتر از حد معمول
( فِر ) قطره؛ چکّه
گِف؛جیت

فرهنگستان زبان و ادب

[علوم و فنّاوری غذا] ← تنور

کلمات مرتبط

  • فر اشفتن
  • فر اشوبیدن
  • فر خوردن
  • فر دره
  • فر زدن
  • فر و برز
  • فر و شکوه
  • فر کیانی
  • فر دادن مو
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات