Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فدی

تلفظ بین المللی : /fˈadi/ تلفظ :‌ [f'adi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی
  • اندریا فدی
  • فدیات
  • فدیت
  • فدیت لک
  • فدیشه
  • فدیه
  • فدیک
  • فدیه دادن
  • فدیه دهنده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه عمومی

لغت نامه دهخدا

فدی . [ ف ِ دا ] (ع مص ) فداء. فَدی ̍. رجوع به مصادر مذکور شود. || ج ِ فدیة. رجوع به فدیة شود.

فدی . [ ف َ دا ] (ع مص ) فِدی ̍. رجوع به فداء شود. || (اِ) مالی که در عوض مفدی داده شود.- فداک ابی ، فدی لک ابی ؛ هنگام دعا کردن کس آرند، یعنی پدرم را فدای تو کنم . و آن از مصادری است که عامل آن بسبب کثرت استعمال حذف شود. (از اقرب الموارد)....

فرهنگ عمید

فدا#NAME?

= فدا

فرهنگ فارسی

( صفت ) قربانی شده فدا گشته .
ماخوذ از تازی در فارسی مال فدائ به معنی قربانی شده و فدا شده است .

دانشنامه عمومی

(گویش رشتی) دادن.


کلمات مرتبط

  • اندریا فدی
  • فدیات
  • فدیت
  • فدیت لک
  • فدیشه
  • فدیه
  • فدیک
  • فدیه دادن
  • فدیه دهنده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات