فخری . [ ف َ ] (اِخ ) اصفهانی . رجوع به فخر اصفهان شود.
فخری . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب به فخر. رجوع به فخر شود.
فخری . [ ف َ ] (اِخ ) ایروانی ، اسمش میرزا عباس ، شهیر به حاج میرزا آقاسی .(مجمع الفصحاء ج 2). رجوع به حاج میرزا آق...
دانشنامه آزاد فارسی
فخری (الفخری). فَخْری (الفَخْری)(یا: مُنیة الفضلا فی تواریخ الخلفا و الوزراء) نوشتۀ ابن طقطقی (۶۶۰ـ۷۰۹ق). کتابی در تاریخ و زندگی نامه به عربی. مؤلف این کتاب را در ۷۰۱ق و به نام فخرالدین عیسی بن ابراهیم حاکم موصل تألیف کرد و از این رو آن را الفخری نامید. این کتاب به دو جزء تقسیم می شود: جزء اول مشتمل است بر آداب پادشاهی و کشورداری و جزء دوم مشتمل بر تاریخچه دولت های اسلامی است که در این بخش، از ر...
فرهنگ فارسی
هراتی . سلطان محمد بن امیری کسی است که اولین بار مجالس النفائس امیر علیشیر نوایی را از ترکی به پارسی گردانید و آنرا لطایف نامه خواند .
دانشنامه عمومی
فخری نام و تخلص شعری افراد گوناگونی است: فخرالدوله (فخری - توران آغا - بی نشان): نقاش و خوشنویس، دختر هفتم ناصرالدین شاه
(تلفظ: faxri) (عربی ـ فارسی) (فخر + ی (پسوند نسبت)) ، منسوب به فخر ، ← فخر .
اسم: فخری (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: faxri) (فارسی: فخري) (انگلیسی: fakhri) معنی: منسوب به افتخار، نام نوعی انگور، ( فخر، ی ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فخر، ( عربی ـ فارسی ) ( فخر + ی ( پسوند نسبت ) )، فخر ( عربی ) + ی ( فارسی ) منسوب به فخر