فخرالدین . [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) رازی . رجوع به فخر رازی شود.
فخرالدین . [ ف َ رُدْ دی ] (اِخ ) جاربردی . رجوع به جاربردی شود.
فخرالدین . [ ف َرُدْ دی ] (اِخ ) قراارسلان . رجوع به قراارسلان شود.
(تلفظ: faxroddin) (عربی) موجب نازش و افتخار آیین و کیش ؛ (در اعلام) نام چند تن از مشاهیر تاریخ مثل فخرالدین اسعد گرگانی شاعر و داستان سرای قرن پنجم و ششم هجری قمری.