Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فتی

تلفظ بین المللی : /fˈati/ تلفظ :‌ [f'ati]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فتی العسکر
  • فتی شیست
  • فتی شیسم
  • عمار فتی
  • تحفه الفتی فی تفسیر سوره هل اتی
  • فت فتی
  • فل فتی هاکردن
  • الفتی بدخشی
  • الفتی جان قربان
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فتی .[ ف َ تی ی ] (ع ص ) جوانه سال از هر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج ، فِتاء، افتاء. (منتهی الارب ).

فتی . [ ف ُ ت َی ی ] (ع اِ مصغر) مصغر فَتی ̍. (اقرب الموارد). || کاسه ٔ حریفان شوخ و بیباک . (منتهی الارب ). قدح الشطار. (اقرب الموارد).

فتی . [ ف َ تا ] (ع ص ، اِ) جوان . (منتهی الارب ). جوان نورسیده . ...

فرهنگ عمید

فتیٰ#NAME?

۱. جوانمرد و سخی؛ کریم.
۲. هریک از پیروان آیین فتوت.

۱. جوانمرد و سخی، کریم.
۲. هریک از پیروان آیین فتوت.
= فتیٰ

فرهنگ معین

(فَ تا ) [ ع . ] (اِ. ص . ) ۱ - جوان . ۲ - سخی ، جوانمرد.

فرهنگ فارسی

جوان، جوانمردوسخی، کریم
( صفت ) جوانه سال از هر چیزی .
مصغر فتی . یا کاسه حریفان شوخ و بی باک

کلمات مرتبط

  • فتی العسکر
  • فتی شیست
  • فتی شیسم
  • عمار فتی
  • تحفه الفتی فی تفسیر سوره هل اتی
  • فت فتی
  • فل فتی هاکردن
  • الفتی بدخشی
  • الفتی جان قربان
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات