معانی کلمه : فتوحات
لغت نامه دهخدا
فتوحات. [ ف ُ] ( ع اِ ) شهرهایی که به جنگ گشوده شود. ( از اقرب الموارد ). || ج ِ فتوح. رجوع به فتوح شود.
فرهنگ عمید
پیروزی ها، کشورگشایی ها.
فرهنگ معین
( ~ . ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فتوح . ۱ - پیروزی - ها، فتح ها. ۲ - شهرهایی که با جنگ تصرف شده است .
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع فتوح ۱ - پیروزی ها فتحها ۲ - شهرهایی که به جنگ گشوده شود. توضیح به معانی مذکور فتوحات جمع فتوح و آن خود جمع فتح است و چنین جمعی لزوم ندارد اما اگر آن را جمع فتوح بگیرند به معنی گشایش کار یا گشایشی که در باطن سالک ایجاد شود فصیح است .
