فتة. [ ف ِ ت َ ] (ع اِ) سبو. ج ، فتون . (منتهی الارب ). لام الفعل آن به تاء بدل شده است . (اقرب الموارد). || ثمر تازه شبیه به حبةالخضرا. (فهرست مخزن الادویه ).
خواب آلود
فت فراوان
سیمی که جهت بند زدن قوری چینی استفاده می شود
آویزی از طناب که در قدیم غذا را در آن قرار داده و در فضای ...