Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فتنه جو

تلفظ بین المللی : /fetnˈeːdʒu/ تلفظ :‌ [fetn'e:dZu]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضاد
  • فتنه جو ی
  • ادم فتنه جو
  • فتنه جویی
  • فتنه جوی
  • فتنهجو
  • فتنهجویی
  • فتنه
  • فتنه افکندن
  • فتنه انداختن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

فتنه جو. [ ف ِ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) فتنه جوی. آنکه در پی برپا کردن آشوب باشد و فتنه را خوش دارد. فتنه انگیز. رجوع به فتنه شود. || سپاهی. جنگجو :
آمد از دهگان سبکپایی که : یکجا آمدند
از سوار و از پیاده ، فتنه جویی ده هزار.
مسعودسعد.
رجوع به فتنه و فتنه جوی شود.

فرهنگ عمید

۱. آشوب طلب.
۲. [مجاز] زیبا و دل فریب.
۳. [قدیمی، مجاز] جنگ جو، سپاهی، لشکری: آمد از دهگان سبک پایی که یک جا آمدند / از سوار و از پیاده فتنه جویی ده هزار (مسعود سعد: ۱۶۲ ).

مترادف و متضاد

آشوبگر، اخلالگر، رزم‌آور، ماجراجو، مفتن، مفسد، مفسده‌جو، واقعه‌طلب

bellicose (صفت)جنگجو، دعوایی، فتنه جو، اماده بجنگmilitant (صفت)ستیزه جو، ستیز گر، فتنه جو، محاربinflammatory (صفت)اتش افروز، فتنه جو، فساد امیز، اشتعالیseditious (صفت)فتنه جو، فتنه انگیز...

کلمات مرتبط

  • فتنه جو ی
  • ادم فتنه جو
  • فتنه جویی
  • فتنه جوی
  • فتنهجو
  • فتنهجویی
  • فتنه
  • فتنه افکندن
  • فتنه انداختن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات