معانی کلمه : فترت
لغت نامه دهخدا
فترت . [ ف َ رَ ] (ع اِ) فترة. رجوع به فترة شود.
فرهنگ عمید
۱. سستی، کندی، بازماندگی، ضعف.
۲. (اسم ) [قدیمی] زمانی که حکومت یا دولتی از میان رفته و هنوز دولت دیگری به جای آن برقرار نشده.
۳. (اسم ) مدت و فاصلۀ میان دو واقعه، به ویژه مدت تعطیل مجلس شورا.
۲. (اسم ) [قدیمی] زمانی که حکومت یا دولتی از میان رفته و هنوز دولت دیگری به جای آن برقرار نشده.
۳. (اسم ) مدت و فاصلۀ میان دو واقعه، به ویژه مدت تعطیل مجلس شورا.
فرهنگ معین
(فَ رَ ) [ ع . فترة ] ۱ - (اِمص . ) سستی ، ضعف . ۲ - زمان بین دو نوبت تب . ۳ - مدت زمان بین ظهور دو پیامبر یا بر تخت نشستن دو پادشاه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( اسم ) سسستی ضعف ۲ - ( اسم ) زمان میان دو پیغمبر یا دو پادشاه ۳ - زمان بین دو نوبت تب ۴ - مدت تعطیل مجلس شورای ملی و سنا ۵ - آتش سوزانی است که در بدایت حال در سالک وجود داشته باشد .
دانشنامه عمومی
فَترَت (از عربی: سستی یا کُندی) به معنی فاصله و وقفه میان دو دوره است.
محمد معین و دیگران، سرواژهٔ «فترت»، فرهنگ لغت معین.
محمد معین و دیگران، سرواژهٔ «فترت»، فرهنگ لغت معین.
wiki: فترت
مترادف و متضاد
سستی، ضعف
ایستایی، توقف، سکون، کندی، وقفه
۱. ایستایی، توقف، سکون، کندی، وقفه
۲. سستی، ضعف
