فاقه. [ ق َ / ق ِ ] ( از ع ، اِمص ) فاقت. فقر و نیازمندی. از این کلمه فعل از باب افتعال آید نه از ثلاثی مجرد. ( از اقرب الموارد ). درویشی. ( منتهی الارب ) : ناقه همت به راه فاقه ران تا گرددت توشه خوشه چرخ و منزلگاه راه کهکشان.خاقانی.شاکرم از عزلتی که فاقه و فقر است فارغم از دولتی که نعمت و ناز است.خاقانی.داد بخششها و خلعت های خاص آن عرب را کرد از فاقه خلاص.مولوی.طاقت بار فاقه ندارم. ( گلستان ).مرد...