Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فاقع

تلفظ بین المللی : /fˈɑq1eʔ/ تلفظ :‌ [f'Aq1e?]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • اصفر فاقع
  • فاقعه
  • فاقعدوا
  • سکان افقی فاق دار
  • علت فاعلی
  • عمرو فقعسی
  • فاجع
  • فاجعه
  • فاجعه گَردی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

فاقع. [ ق ِ ] ( ع ص ) سخت زرد. ( منتهی الارب ). هر چیز بسیار زرد و أصفر. ( آنندراج ): صفراء فاقع؛ زرد زلال. زردی زرد. ( یادداشت بخط مؤلف ). || هر رنگ خالص بی آمیغ، سپید باشد یا غیر آن. ( منتهی الارب ): احمر فاقع؛ سرخ خالص. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ عمید

زرد پررنگ.

فرهنگ فارسی

سخت زرد . هر چیز بسیار زرد و اصفر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی فَاقِـعٌ: زرد روشنریشه کلمه: فقع (۱ بار)«فاقِع» از مادّه «فَقع» به معنای زرد خالص و یک دست است.. فقع به معنی زردی شدید است «فَقَعَ لَوْنُهُ فَقْعاً: اِشْتَدَّتْ صُفْرَتُهُ» یعنی :آن گاوی است زرد پررنگ که بینندگان را شاد می‏گرداند، این کلمه فقط یکبار در قرآن آمده است.wikialkb: فَاقِع...

کلمات مرتبط

  • اصفر فاقع
  • فاقعه
  • فاقعدوا
  • سکان افقی فاق دار
  • علت فاعلی
  • عمرو فقعسی
  • فاجع
  • فاجعه
  • فاجعه گَردی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات