کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه فاش-گشتن | کلماتور
معانی کلمه : فاش گشتن
تلفظ بین المللی :
/fˈɑʃ ɡˈaʃtan/
تلفظ :
[f'AS g'aStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
فاش گفتن
فحش گفتن
فاش
فاش الاستعمال
فاش شدن
فاش کردن
فاش گردیدن
فاش سازی
فاش شدگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
فاش گشتن. [ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) آشکار شدن :
به شهر اندرون آگهی فاش گشت
که بهرام شد کشته و درگذشت.
فردوسی.
غیب و آینده برایشان گشت فاش
ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش.
مولوی.
حاتم طایی به کرم گشت فاش
گر کرمت هست ،درم گو مباش.
خواجو.
رجوع به فاش شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) آشکار شدن ظاهر شدن یا فاش شدن خبر . پراگنده شدن خبر .
کلمات مرتبط
فاش گفتن
فحش گفتن
فاش
فاش الاستعمال
فاش شدن
فاش کردن
فاش گردیدن
فاش سازی
فاش شدگی
نظرات