Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : فاخور

تلفظ بین المللی : /fˈɑxor/ تلفظ :‌ [f'AxoR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • فاخور امدن
  • فاخور آمدن
  • دیر فاخور
  • فاخوری حنا
  • فاخوری عمر
  • عمر فاخوری
  • فاخوری
  • فاخوره
  • کشتار مدرسه الفاخوره
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

فاخور. [ خوَرْ / خُرْ ] (نف مرکب ) درخور. مناسب .

فاخور. (اِ) نوعی از ریحان که ریحان الشیوخ گویند. (ناظم الاطباء). نوعی از گل است . (آنندراج ). برنجاسف ، بوی مادران و مرزنگوش ، نامهای دیگر آن است . لیث گوید: فاخور نوعی است از ریحان که او را مرو گویند، برگ او پهن باشد و از میانه ٔ سرها بیرون آید و سرها به هیأت دنب ...

فرهنگ عمید

نوعی گیاه خوش بو، ریحان الشیوخ، برنجاسف، بومادران.

فرهنگ معین

(خُ ) (ص مر. ) درخور، سزاوار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) درخور لایق متناسب .
نوعی ریحان که ریحان الشیوخ گویند نوعی از گل است .

کلمات مرتبط

  • فاخور امدن
  • فاخور آمدن
  • دیر فاخور
  • فاخوری حنا
  • فاخوری عمر
  • عمر فاخوری
  • فاخوری
  • فاخوره
  • کشتار مدرسه الفاخوره
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات