فا. (اِ) کف دریا که به تازی زبدالبحر گویند. (ناظم الاطباء).
فا. (ص ) محجوب وشرمگین . (برهان ). مخفف «فاوا» است . (فرهنگ نظام ).
فا. (ع اِ) دهن . (ناظم الاطباء). صورت منصوب کلمه است در حالتی که مضاف واقع شود.
نام حرف «ف».
۱. با: فا او رفت.
۲. به: فا او داد، ◻︎ سیمرغوار گوشه نشینم نه چون مگس / بنشینم از حریصی هرجا که فارسم (کمالالدیناسماعیل: ۳۹۷).
۳. (پیشوند) وا: فاداشتن.
[ فر. ] (اِ.) نت چهارم از هفت نت موسیقی .
(حراض .) 1 - با، به . 2 - به طرفِ، به سوی .
← فنّاوری اطلاعات