غیره. [ غ َ رِ ] ( از ع ، اِ ) اجنبی و بیگانه. ضد خودی و آشنا. دیگری. کس دیگر. ( از ناظم الاطباء ).
غیرة. [ غ ِ ی َ رَ ] (اِخ ) بطنی است از «بلی »، و او غیرةبن ذهل بن هنی بن بلی است . (از اللباب فی تهذیب الانساب ج 2 ص 185)....
فرهنگ عمید
۱. جز او. ۲. جز آن.
فرهنگ فارسی
جز او ( مذکر ) جز آن ٠ یا وغیره ٠ وجز او وجز آن ٠ مردم فرو مایه پرزه جامه و ریشه آن تیرگی که بسبزی باز زند گروه مردم
مترادف و متضاد
alien(صفت)
غیر، مغایر، ناسازگار، بیگانه، خارجی، غریب، غیره
etcetera(قید)
غیره، الی اخر
etc.(اختصار)
غیره، الی اخر
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی غَیْرُهُ: غیر از او -غیر از آن - به جز اومعنی تَغِیضُ: می کاهد (ماده غاض هم لازم استعمال میشود و هم متعدی ، هم گفته میشود غاض الشیء - فلان چیز ناقص شد ، و هم گفته میشود غاضه غیره - فلان چیز را ناقص کردند ، در قرآن کریم هم بهر دو نحو آمده که میفرماید : و غیض الماء - آب ناقص شد ، و ما تغیض الارحام - آنچه ر...معنی غِیضَ: ناقص شد- کاستی گرفت (ماده غاض هم لازم استعمال میشود و هم متعد...