معانی کلمه : غیار
لغت نامه دهخدا
غیار. (ع اِ) ج ِ غَور، بمعنی عمق و حالت چیزی که قابل فهم و حدس نیست ، مانند: اسرار و نقشه ها. (دزی ج 2 ص 230). رجوع به غَور شود.
فرهنگ عمید
پارچۀ زرد رنگی که در قدیم جهودان به لباس خود بر روی کتف می دوختند تا معلوم شود که از قوم یهود هستند، پاره زرد، عسلی.
فرهنگ معین
(غِ ) [ ع . ] (اِ. ) عسلی ، پارچه ای زرد رنگ که جهودان به لباس خود می دوختند تا از مسلمانان قابل تشخیص باشند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) پاره ای باشد برنگی جز رنگ جامه که جهودان در قدیم بر کتف می دوختند تا از مسلمانان تشخیص داده شوند عسلی پاره زرد .
یا علم حساب غیار کلمه هندیست بمعنی اعداد اعشار .
یا علم حساب غیار کلمه هندیست بمعنی اعداد اعشار .
دانشنامه عمومی
خواربار آوردن و سود کردن
گویش مازنی
۱مرتب – منظم ۲زیبا و متناسب ۳دندانه دار
/gheyaar/ مرتب – منظم - زیبا و متناسب ۳دندانه دار
