غوغا کردن. [ غ َ / غُو ک َدَ ] ( مص مرکب ) هیاهو کردن. سخت بانگ زدن. شور و غوغا و فریاد برآوردن. هنگامه کردن. قیامت کردن. انقلاب و تهییج کردن. جَلَب. اِجداف. ( منتهی الارب ) : خوارزمشاه مردی بس بخرد... است کس را زهره نباشد که پیش وی غوغا کند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 324 ).ای پسر دانی که هیچ آغاز بی انجام نیست نیک بنگر گرچه نادان بر تو می غوغا کند.ناصرخسرو.به آهو میکنی غوغا که بگریزبتازی هی زنی اندر...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - هیاهو کردن بانگ زدن ۲ - تهییج کردن ۲ - فتنه انگیختن هنگامه کردن .