معانی کلمه : غنوده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
غنویده، خوابیده، خفته، آرمیده.
فرهنگ معین
(غُ دِ ) (ص مف . ) ۱ - به خواب رفته . ۲ - آسوده .
فرهنگ فارسی
(اسم ) ۱ - به خواب رفته ۲ - آسوده آرمیده ۳ - مانده خسته ۴ - مرده .
مترادف و متضاد
آرمیده، آسوده، خسبیده، خفته، خوابیده
asleep (صفت)
خوابیده، خفته، غنوده
sleeping (صفت)
خوابیده، غنوده
reposeful (صفت)
غنوده
