Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : غنوده

تلفظ بین المللی : /q1onˈuːdeː/ تلفظ :‌ [q1on'u:de:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • غنده
  • غنودن
  • غنویده
  • در بستر راحت غنودن
  • در بستر غنودن
  • غنودگی
  • گل غنده
  • تن غنودن
  • غتوده
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

غنوده. [ غ ُ دَ / دِ ] ( ن مف / نف ) در خواب شده. ( برهان قاطع ). خفته. رجوع به غنودن شود : همانا که برگشت پیکار ماغنوده شد آن بخت بیدار ما.فردوسی.جهان گشت ویران ز کردار اوی غنوده شد آن بخت بیدار اوی.فردوسی.خروس غنوده فروکوفت بال دهل زن بزد بر تبیره دوال.نظامی.|| بعضی بمعنی نیم خواب گفته اند. ( برهان قاطع ). چرت زننده. به خواب سبک رفته : وَسنان ؛ غنوده و خوابناک. ( منتهی الارب ). || آرمیده. ( برها...

فرهنگ عمید

غنویده، خوابیده، خفته، آرمیده.

فرهنگ معین

(غُ دِ ) (ص مف . ) ۱ - به خواب رفته . ۲ - آسوده .

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - به خواب رفته ۲ - آسوده آرمیده ۳ - مانده خسته ۴ - مرده .

مترادف و متضاد

آرمیده، آسوده، خسبیده، خفته، خوابیده

asleep (صفت)
خوابیده، خفته، غنوده

sleeping (صفت)
خوابیده، غنوده

reposeful (صفت)
غنوده

کلمات مرتبط

  • غنده
  • غنودن
  • غنویده
  • در بستر راحت غنودن
  • در بستر غنودن
  • غنودگی
  • گل غنده
  • تن غنودن
  • غتوده
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات