غنجال. [ غ َ ] ( اِ مرکب ) ( از: غنج ، گلگونه و غازه + آل ، منسوب به ) میوه ای باشد ترش که آن را حب الملوک خوانند. ( فرهنگ اسدی ) ( از برهان قاطع ). میوه ای ترش باشد. ( فرهنگ اوبهی ). میوه ای است ترش مزه. ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). غنجار. ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به حب الملوک شود : و دوش نامه رسیدم یکی زخواجه نصیرمیان نامه همه ترف و غوره و غنجال.ابوالعباس ( از فرهنگ اسدی ).اگر صبا سخن...